محمد باقر سعيدى روشن
85
علوم قرآن ( فارسى )
همانطور كه مطالب گذشته نشان داد اين تفسير پندارى بيش نيست . چه اينكه اعجاز پيامبران صرف نظر از استناد به مبادى نفسانى و مقتضيات ارادى انبيا ، مستند به اراده و اذن خاص پروردگار و امر فوق طبيعى و چيرگى ناپذير است . و همين استناد ويژه است كه باعث مىشود در تزاحم با موانع غالب آيد : وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ . « 1 » اگر به واقع اعجاز انبيا يك امر فرا طبيعى نبوده است ، چگونه آن علم ويژه در خاطر پيامبر بر نشسته است ؟ آيا از طريق آموزش و يادگيرى و يا از راه رياضت و تلاشهاى طاقت فرساى عملى ؟ اگر چنين مىبود ، ديگران نيز به دليل انسان بودن مىبايست برخوردار از همان نوع آگاهى بشوند . و اگر اين تعليم نبوى كه موجب ارائه كار خارق عادت گشته از طريق غير متعارف افاضه شده است ، آن همان طريق الهى است كه دين باوران مىگويند و معجزه را مستند به اذن خدا و يك امر ماوراى طبيعى و شكست ناپذير مىشمارند . اين اذن اثرى را در نفس ملكوتى پيامبر مىگذارد كه قادر بر خرق عادت مىشود . البته ما از كيفيت اين ارتباط و تأثير گذارى آن چندان آگاهى نداريم ، ليكن با وجود بداهت آثار آن ، انكار آن ناصواب است . ارزش معرفتى اعجاز آيا اعجاز دليل قطعى و برهان بر اثبات نبوت است ؟ يا آن گونه كه برخى پنداشتهاند صرفا يك دليل ظنى و اقناعى است ؟ ممكن است گفته شود اعجاز يك واقعيت است ، اما ارائه معجزه توسط يك پيامبر صرفا دليل بر آن است كه خدا چنين قدرتى را به او داده است . اما چه رابطه منطقى ميان توانايى فوق العاده او و صدق ادعاى نبوت آن فرد است ؟
--> ( 1 ) صافات / 173 . 171